محمد ابراهيم آيتى

344

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

غزوهء حمراء الأسد شوال سال سوم هجرت روز شنبه هفتم ( يا پانزدهم ) شوّال سال سوم هجرت ، جنگ أحد پايان پذيرفت و رسول خدا به مدينه بازگشت و شب يكشنبه را در مدينه بود و مسلمانان هم به معالجهء مجروحين خود پرداختند ، اما چون رسول خدا نماز صبح روز يكشنبه را خواند ، بلال را فرمود تا : مردم را به تعقيب دشمن فراخواند و جز آنان كه ديروز همراه بوده‌اند ، كسى همراهى نكند . در اين ميان « جابر بن عبد اللّه بن عمرو بن حرام » كه پدرش : « عبد اللّه » در أحد به شهادت رسيده بود ، به عرض رسول خدا رسانيد كه پدرم به خاطر هفت خواهرم ، مرا در مدينه گذاشت و گفت : پسرم ! سزاوار نيست كه اين هفت زن را بىسرپرست در مدينه بگذارى و من هم در راه جهاد ، تو را بر خود مقدّم نمىدارم ، پس نزد خواهرانت بمان . من هم به فرمودهء پدرم : در مدينه نزد خواهرانم ماندم و در جنگ أحد شركت نكردم ، اكنون مرا به همراهى با خويش سرافراز گردان . رسول خدا جابر را اذن حركت داد و تنها او بود كه در أحد شركت نكرد و در « حمراء الأسد » همراه بود . موجب پيش آمدن اين غزوه مقريزى مىنويسد كه : « عبد اللّه بن عمرو بن عوف مزنى » در شب يكشنبه هنگامى كه بلال اذان گفته و بر در خانهء رسول خدا به انتظار بيرون آمدن رسول اكرم ايستاده بود ، فرا رسيد ، و چون رسول خدا بيرون آمد گزارش داد كه در موقع آمدن به مدينه در منزل « ملل » قريش را ديده است كه آنجا فرود آمده‌اند و شنيده است كه : « أبو سفيان » و همراهان وى مشورت مىكردند كه بازگردند و هر كه را از مسلمانان باقى مانده است از